قصه های عامیانه،ادبیات فولکلور

افسانه های فولکلور ایران

فولکلور یا فرهنگ عامه عبارت است از علمی که به بررسی آداب ، رسوم ، داستان های عامه ،چیستان ها ، ضزب المثل ها، موسیقی ، تصنیف های مردم یک ناحیه می پردازد. داستان ها و افسانه های عامیانه نقشی بسیار پر رنگ در فولکلور هر ناحیه ای دارند و معمولا یک داستان یا افسانه با اندکی تغییرات در نواحی گوناگون روایت می شود . بسیاری از کودکان دهه ۴۰ و ۵۰ خاطره ای خوش از قصه گویی های مادر بزرگ ها و مادران خود دارند. دوره ای که تلویزیون چندان فراگیر نبود و در جاهایی هم که به آن دسترسی داشتند زمان محدودی در طول روز به برنامه های کودک اختصاص داده می شد. ما کودکان آن دوره اکنون بزرگ شده ایم و صاحب فرزند و دنیا هم بسیار دگرگون شده است . کودکان امروزی دسترسی آسان و گسترده ای به انواع رسانه های دیداری و شنیداری دارند. شخصیت های داستان های کارتونی اکنون ذهن و فکر کودکان ما را تسخیر کرده اند. نمی خواهم بگویم این بد است یا خوب . واقعیت این است که اصلا اهمیتی ندارد که ما چه قضاوتی داریم . چون دنیای رسانه  کار خود را می کند بی آنکه کاری به نگرانی ما داشته باشد. ولی می شود از دید دیگری نیز به آن نگریست . با توجه به سابقه درخشان ایرانیان در ادبیات جهان آیا ما هم می توانیم سخنی در خور توجه کودکان امروزین عرضه کنیم؟ آیا شخصیت های داستان های ما هم می توانند جایی در میان قهرمانان دنیای کودکان داشته باشند. ادبیات فولکلور ایران پر بار و ریشه ای به ژرفای تاریخ بخش بزرگی از تمدن های بشری دارد. ولی متاسفانه شیوه نقل و بیان این فولکور ( رسانه ) قرن ها ست که دست نخورده مانده است . بررسی و گردآوری فولکلور ایران را خاورشناسان که کارشان بیشتر جنبه پزوهشی داشته آغاز کردند و پس از آنان پژوهندگان ایرانی چون کسروی و صادق هدایت با شیوه ای علمی به  این رشته پرداختند. دکتر پرویز ناتل خانلری سر دبیر مجله سخن در دهه ۲۰ را می توان آغاز گر جنبش همگانی در راه جمع آوری فولکلور نواحی ایران دانست . در شماره های سوم تا ششم دوره دوم انتشار این مجله ( اسفند ۱۳۲۳ تا خرداد ۱۳۲۴ ) مجموعه مقالاتی از صادق هدایت درج شد که شیوه علمی مطالعه و جمع آوری فولکلور نواحی را به پژوهندگان می آموخت و آموزگاران ، دانش آموزان و همه علاقه مندان را به گردآوری فولکور ناحیه ای که در آن زندگی می کنند تشویق می کرد. پس از این بود که کوشش و جنبشی بزرگ در راه گردآوری فولکلور ایران به همت همه ی علاقه مندان آغاز شد .

 ضمن گرامیداشت همت و کوشش ده ها تن از مردان و زنان این سرزمین که سال های بسیاری از عمر خود را در نشریات ، برنامه های رادیویی و بنیاد های ناسودبر صرف پژوهش در فولکلور ایران کرده اند ؛ در این نوشتار کوتاه فهرست وار به کوشش  پژوهندگانی می پردازم که حاصل کارشان کتاب های ارشمندی شده که سالهاست آذین بخش کتابخانه دوستداران فرهنگ عامه، نوجوانان و جوانان است. علاقه مندان به جزییات و ماجراهای بسیار این کوشش ها می توانند به جلد سوم کتاب ارزشمند ” از نیما تا روزگا ما ” نوشته یحی آرین پور مراجعه کنند.

حسین کوهی کرمانی

کتاب چهارده افسانه تاریخ چاپ ۱۳۱۴ ،افسانه های شیرین و دلپسند روستایی که از ده نشینان و شبانان حدود کرمان و کاشان و اصفهان شنیده بود.

صادق هدایت

اوسانه و نیرنگستان چاپ ۱۳۱۰ و ۱۳۱۲ .

فضل الله صبحی

روز چهارشنبه چهارم اردیبهشت ماه سال ١۳١٩ش، ساعت شش بعد از ظهر، دستگاه پخش صدای تهران (رادیو ایران) گشایش یافت و روز جمعه ششم اردیبهشت ماه، صبحی مهتدی، “پدر بچه ها”، نخستین سلام خود را خطاب به فرزندان خویش فرستاد و نخستین قصه اش را به نام “عمو ماندگار” از رادیو ایراد کرد. ایشان ضمن قصه گویی کوششی را آغاز کرد برای گردآوری افسانه های محلی ایران که نتیجه آن کتاب معروف افسانه ها بود. این مجموعه در دو جلد طی سال های ۱۳۲۳ و ۱۳۲۵ چاپ شدند .

جلد یکم افسانه ها شامل داستان های گل خندان، نمدی، بُزی، راه و بی راه، خیر و شر، مرغ سعادت، سعد و سعید، گل زرد، نخدو، جستیک نخودی، نخودی و دیو، گوسفندی، رمال باشی، خاله قورباغه، خاله گردن دراز، سکینه آوردی و جلد دوم شامل نمکی، ملی، نمکک، ملک خسرو، ماه پیشانی، کره دریایی، گاو پیشانی سفید، نارنج و ترنج، نارنج، شاه و وزیر، چل گیس، چل گره مو، کچلک، بوعلی، قاطر و آفتابه، سنگ صبور، مرد سه زنه بودند . این دو مجموعه را بسیاری از نهاد های علمی و پژوهشی سراسر دنیا در آن زمان ستودند.

سپس صبحی دو دفتر دیگر به نام افسانه های کهن از کهنه ترین و اصیل ترین افسانه های نغز فارسی را که به قول خود “از سینه ها بیرون کشیده و بر کاغذ آورده بود” با روایات مختلف فراهم آورد و جلد نخست آن را در مهر ماه سال ١۳٢٨ش و جلد دوم را با مقدمه ای از یان ریپکا خاور شناس چک، در سال ١۳۳١ش چاپ کرد.

جلد نخست افسانه های کهن بیست داستان یکی بود یکی نبود، دویدم و دویدم، یز زنگوله پا، گرگ و هفت بزغاله، بلبل سرگشته، خاله سوسکه، کک به تنور، خروسک پریشان، کلاغ لج باز، غوزه، گنجشک، دم دوز، پیره زن، کدو قلقله زن، کدو، شیر شکر، روباه و لک لک، شیخ روباه، زور، گنجشک دنبک زن و جلد دوم هجده داستان روباه پیر، پوپک، روباه سیاه پوش، شغال، روباه و خروس، سگ پیشنماز، کلاغ و روباه، لج باز، عروس و مادرشوهر، پیله ور، شاه زاده و مار، ملک ابراهیم، شغال بی دم، پیره زن و شغال، دیوانگان، عروس و مادر شوهر خل، دختر قاضی، گرگ خون خوار و روباه، افسون کار بودند و در نوروز ۱۳۳۰ نیز افسانه دژ هوش ربا را منتشر کرد.

کتاب “افسانه ی دژ  هوش ربا” که از داستان های باستانی ایران بود، جلب توجه زیاد کرد. دانشمندان جهان آن را پسندیدند و اتحادیه ی کتاب خانه های امریکا آن را جزو کتاب های با ارزشی که در کشورهای مختلف جهان برای کودکان نوشته شده است انتخاب کرد و در شهر بالتیمور و سپس در واشنگتن به معرض نمایش گذاشت. صبحی این افسانه را در میان قصه هایی که از گوشه و کنار کشور برایش فرستاده بودند یافت و با مطالعه ی آن دریافت که این داستان همان است که آن را جلال الدین محمد بلخی در دفتر ششم مثنوی آورده ولی به پایان نرسانده است.

 امیر قلی امینی

امینی ابتدا به گردآوری امثال و داستان های امثال پرداخت و چون کارهایش مورد تشویق و استقبال واقع شد، از همان هنگام به فکر گردآوری قصه ها و افسانه های محلی افتاد.کتاب “سی افسانه” به گفته ی مولف، مجموعه ی کوچک و مختصری از افسانه های زیادی است که وی به زبان محلی اصفهان و بختیاری گردآوری کرده، ولی چون چاپ خانه های اصفهان مجهز به حروف اعراب دار نبوده اند، ناگزیر شده که افسانه های مزبور را که پیش از آن به زبان محلی مردم اصفهان نوشته شده بوده به لفظ قلم برگرداند تا چاپ آسان شود.

 آنچه در این نوشتار بسیار کوتاه آمد فشرده ای بود از روایت استاد یحی آرین پور از بخش افسانه های فولکلور ایران . از اینرو، فولکلور ایران معدنی از الماس است که باید با دقت و ظرافت از آن بهره برداری کرد به دیگر سخن باید آنرا با زبان و شیوه امروزی در غالب رسانه سرگرمی به جهانیان عرضه کرد

شب

فریده بانو

مشترکات زبانی شب در شعر سیدعلی صالحی🌹🌹

می‌دانم شب است

اما من خوابم نمی‌آید

البته دیری‌ست که خوابم نمی‌آید

نپرس، نمی‌دانم چرا …!
گاهی اوقات

از آن هزاره‌های دور

یک چیزهایی می‌آید

من می‌بینمشان، اما دیده نمی‌شوند

خطوطی شکسته

خطوطی عجیب

مثل فرمانِ جبرئیل به فهمِ فرشته می‌مانند

بعد … من می‌روم به فکر

آب از آب تکان نمی‌خورد

اما باد می‌آید

سَرْ خود و بی‌سوال می‌آید

پرده را می‌ترساند

می‌رود … دور می‌زند از بی‌راهیِ خویش،

بعد مثل آدمِ غمگینی، ناامید و خسته بَر می‌گردد.
و من هیچ پیغامی برای شبِ بلند ندارم

فقط خوابم نمی‌آید

مثل همین حالا

مثل همین امشب…

سیدعلى صالحى

دیگر نمی توانم…

دیگر نمی توانم پنهانت کنم!

از درخشش نوشته هایم می فهمند،

برای تو می نویسم

از شادی قدم هایم،

شوق دیدن تو را در می یابند

از انبوه عسل بر لبانم،

نشان بوسه تو را پیدا می کنند
چگونه می خواهی 

قصه عاشقانه مان را

از حافظه گنجشکان پاک کنی 

و قانع شان کنی 

که خاطراتشان را منتشر نکنند!؟
نزار_قبانی.

در محفل بداهه

​فرزانه کریمی:

فرزانه کریمی:

بیت بداهه
مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی

که بتان فرو گذارند اساس خودنمایی

عراقی
خ طوسی:

شعربانو TooSI:

پس از اینکه سال ها دویده ای به جست و جویش 

شده آخرش پشیمان بشوی از آشنایی؟

 طوسی
م.رضوانی (همه باورهایمان محتاج بازنگریست):

به نجابت رخ تو قسم ای سلام شیرین

که زنم به پای عشقت رگ خواب پارسایی
فرزانه کریمی:

گل بوستان سرایم بنگر  به های هایم

به کرشمه ای به نازی به عنایتی وفایی
سید محمد علی علوی:

شده یک زمان بیایی به امید روشنایی 

به امید روشنایی شده یک زمان بیایی
م.رضوانی (همه باورهایمان محتاج بازنگریست):

چه عنایتی چه نازی چه خروش و های هایی

که گلو بریدگانیم به تیغ بی وفایی
سید محمد علی علوی:

من اگر نگاهدارم همه حرف های خود را 

به امید آن که شاید برسد به بی نوایی
خ طوسی:

شده خو نکرده باشی  به اسارت و به زندان 

شده جست و جوکنی اثر نیابی ازرهایی؟

طوسی

فرزانه کریمی:

همه فخر عالمی تو زچه بندی ی غمی تو

به شکوه حضرت تو چه وفا چه بی وفایی
سید محمد علی علوی:

شده یک جواب رادر دل خود نگاه داری ؟

شده یک سوال را هم به امیدبی وفایی ؟

علی اصغر شیری:

گوزوه باخاندا گوردوم دامچیلار آخیر گوزوندن

به فدای اشک هایت به غمی چنین چرایی؟

خ طوسی:

شده ظاهرا مدارا بکنند باتو اما 

بزنند ریشه ات را به طریق مافیایی🙈

طوسی
فرزانه کریمی:

سنه عاشیقم اسیرم منه بیر باخان امیرم

که گزون ادیبدی شاعر من زار بی نوانی
سید محمد علی علوی:

شده غیب گو شوی تا برسی به یک نشانی

که تمام عمر دنیا ببری به آن نشانی
علی اصغر شیری:

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنایی

شهریار و من
م.رضوانی (همه باورهایمان محتاج بازنگریست):

چه شبانه شعربازار شررزده بجانی 

که به فقر طبع مالم رخ خود به شرمسایی
AB:

چه کنم بداهه ای را که توان گفتنم نیست…🙏🙏🙏

خ طوسی:

مصراع دوم 

تو که شاعر ی خدای همه ى بداهه هایی🙏
امیرعلی:

نگهی به عاشقان کن که دراین کویرتشنه 

شه دل روانه گشته به سرای توگدایی
خ طوسی:

به دلت خلیده خاری به لبت شکایتی نه 

که بقول سعدی است این گل باغ آشنایی
علی اصغر شیری:

منه سویلییبدی طوسی نیه تورکی شعر یازدین

نه ادیم آنام سالیبدی باشیما غزل هواسی
سید محمد علی علوی:

شده دل زنی به دریای لغت در این دل شب 

به یکی دوبیت خوش لحن و ترنمی خدایی
خ طوسی:

تو بگو به ترکی اما به مترجمی نیاز است 

که بفهمم از چه گفتی؟ که بدانم از کجایی؟🙏

بدوی برای آنکه برسی، پس از رسیدن 

همه فکر و همٌ و غمٌت بشود فقط جدایی
فرزانه کریمی:

چه هوای مهرباری چه نسیم وچه بهاری

همه شعر و شور و شادی همه حرف آشنایی
امیرعلی:

نتوان غزل  سرودن چونقاب دیده داری 

بگشا نقاب وماهت شود از قفس رهایی
فرزانه کریمی:

دل داغدارم امشب چه شکفته و چه شاد است

به ترنم و ترانه به حدیث آشنایی
سید محمد علی علوی:

شده مدتی نباشی تو میان جمع خوبان 

که درو کنی توخرمن خرمن غم جدایی ؟
فرزانه کریمی:

غم تو به خاکم افکندو تنم چه سود دارد

چه به قالی سلیمان چه حصیر و بوریایی
خ طوسی:

عجبا که در دهانت  زده ریشه بیصدایی

  که مباد  شاخه هایت  بشود دگر هوایی
امیرعلی:

من واین شب سیه گون واژه های سردبیجون 

رمقی نمانده  ما را ز  فراقت وجدایی
like Eden : ):

شده‌ام شهره ی شهرم به گدایی وهنوزم

به امید وصل آنم که تودر خفای آنی
سید محمد علی علوی:

شده سربه زیر باشی و سرت به زیر باشد 

نخوری به کوه حرفی نزنی به دلربایی
آقای عظیمی:

شده سر به زیر باشی شده سر براه باشم
نشوی ولی خدایی…نرسم ولی به جایی؟

آقای عظیمی:

مژه ها و چشم یارم  همه عمر گفته با من
نه ختایی ام… که تو خود، همه عمر در خطایی
فرزانه کریمی:

چه خطایی و چه سهوی همه راست گفته بودی

که فروتن ونجیبند نوادر ختایی
نجیب است غزاله ختایی؟😊

سید محمد علی علوی:

شده روزها نخوابی به امیدروی ماهی 

که شبی به ماه گویی غم عالم جدایی

شده قایقی بسازی که در آن خودت نباشی 

بدهی به دست سهراب دلت به ناکجایی؟

فرزانه کریمی:

به دو چشم آهوانه  به نگاه دلبرانه

به لبان پرترانه همه گونه دل ربایی
خ طوسی:

به شکستگی بیارزد دل ما که هست ممکن

بخرندجام ما را به بهای بی بهایی
سید محمد علی علوی:

شده یک انار را خوب نگاه کرده باشی 

شده سیب را توخشنود کنی به باوفایی؟
آقای عظیمی:

“دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری”

ز فریب و رنگ و نیرنگ و ز عاشق ریایی؟
امیرعلی:

همه شب شماره کردم تیک عقرب زمان را 

نگهم به درسیه شدکه تو ازدری درآیی
سید محمد علی علوی:

شده جمع خوبرویان به تو خوب کرده باشند

به ترحمی نگاهی به تظلمی ثنایی ؟
خ طوسی:

دل من گرفته اما هوس سفر ندارد 

تو سخن بگو عزیزم تو به رسم  دلگشایی
امیرعلی:

شب شعرمن سحرشدغزلم غزاله ترشد 

به هوای روی ماهت شده ازقفس رهایی
فرزانه کریمی:

غزلی دوباره سرکن لبی از ترانه تر کن

شب هجر را سحر کن برسان به ما نوایی

از خستگی نگو…

از خستگی نگو ، که نپرسم  چرا؟ چطور؟ !
از دلخوری گلایه نکن ظرف  من پره
امشب بهار عمر من این جا خزون شده
حرفی نزن که این زن بیچاره  دلخوره
این خونه یادگاریه ، اما تو نیستی 
من درد می کشم که سکوتت بلند شد
خوب می دونی که چی منو پاسوز عشق کرد
گفتی نرو ! همین ! دل من موند و بند شد
بازم رو دست خوردم ازین روزگار تلخ
بازم منو کنار زدی وقت رفتنت
باز این قفس که انفرادی تنگی شده برام
عطر تو رو گرفت و سپردش به پیرهنت
اثر #مژگان_سادات_فارغیان 
https://t.me/joinchat/AAAAAELFIoDC3rww_Cobdw

اگر شیخ الرییس درمیان ما می بود…به بهانه زادروز این سینا

‍ ⭕️ اگر شیخ الرییس در میان ما بود!🔻

🖊سهند ایرانمهر

امروز روز بزرگداشت ابن سینا ست، عارضم که امروزه همه تو این مملکت از ابن سینا تعریف میکنن چون اون زنده نیست(!) زنده نبودن مفاخر علمی از فاکتورهای اصلی بزرگداشت این حضرات در این مملکته وگرنه اگر یکی مثل بوعلی الان زنده بود، رحیم پور ازغدی تو سخنرانی هاش اونو متهم می کرد به ترویج رسوبات فلسفه غربی و علوم انسانی وارداتی ، کامران نجف زاده یا یکی از همکاراش با اون لهجه و آهنگ خاصش تو بیست و سی می گفت:”اخیرا یه استاد دانشگاه به اسم ب.س،  زاده ازبکستان و با ریشه افغان نظریه ای داده به اسم :”انسان معلق” یا (bird man) که تحت تاثیر یه فیلم هالیوودیه و حالا باید از مسئولین غفلت زده پرسید به نظرتون چرا دانشنامه دانشگاه تنسی با بزرگنمایی این آدم معلوم الحال اونو موثرترین فیلسوف پیشا مدرن نامیده ؟”. روزنامه کیهان هم پرونده فساد جنسی این مرد ۵۰ واندی ساله مجرد که در شهوت افراط می کرده و مشکوک به همجنسگرایی هم هست و بخاطر افراط در سکس قولنج شده رو در ستون “پیدا و پنهان “می آورد و در سطر آخر می نوشت:

” نامبرده برای حل مشکل دست کم ده بار تنقیه کرده که بر اثر این عامل روده اش نیز زخم برداشته و بر اثر همان مرده است”.مدیرمسئول جریده فخیمه مذکور هم، مثل غزالی که کتاب “دانشنامه علایی” رو کپی کرد  و به اسم :”مقاصد فلاسفه” مقدمه “تهافت الفلاسفه” کرد تا ابن سینا و مابقی رو بکوبه، یه کتاب می نوشت در رد ابن سینا و مدارک “مایکل لیدن “رو در مورد نقش ابن سینا در ترویج اباحه گری و ماتریالیسم فاش و اعلام می کرد که اسم رمز :”شیخ الرییس” تو اسناد سیا، کروبی نیست بلکم ابن سیناست و خود فلان فلان شده اش سرمنشاء فتنه است و بیراه نیست که اول اسم “جرج ساتن” که در کتاب تاریخ علم از ابن سینا تعریف میکنه با اول اسم جرج سوروس، یکیه. دانشگاه محل تدریس ابن سینا هم احتمالا یه همچین چیزی رو درحکم اخراجش می زد:
باسمه تعالی

آنچه ملت ها را می سازد دانشگاه سالم است

جناب آقای حسین بن عبدالله مشهور به  ابن سینا 

بدینوسیله جنابعالی به دلیل بیان سخنان الحادی نظیر اینکه”عالم را قدیم” دانسته اید و منکر آفرینش و حادث بودن آن شده اید و نیز ایراد شبهه در اینکه :”خداوند لایتغیر چگونه بر علوم ناظر بر امور متغیر احاطه دارد” یا اینکه “حتا خدا نیز نمی تواند ۲ بعلاوه ۲ را پنج کند”، فاقد صلاحیت می باشید بالاخص اینکه در نمط چهارم اشارات و تنبیهات سخنان سخیفی را در مورد عشق فرموده اید که در تقابل با طرح تفکیک جنسیتی است بدیهی است قضاوت در مورد برخی سخنان شما در باب معجزه ، قیامت و یکسانی قوانین زیستی میان انسان(اشرف مخلوقات) و موجوداتی مثل موش(که حکیم بابصیرت ابن رشد هم بر ناصواب بودن آن تاکید داشته اند) برعهده علمای اعلام است، مع الوصف از این تاریخ حق ورود به دانشگاه را ندارید.

و السلام علی من اتبع الهدی
گفتم “تبع الهدی” یاد یه بزرگواری افتادم که اگه ابن سینا  هم عصر این بزرگوار بود و موقع سفر از زادگاهش افشانه بخارا (ازبکستان کنونی و ایران بزرگ قرن ۵) سری به ملک ایشون در جنوب ترکمنستان می زد یحتمل بابت اینکه مثل فارابی از پدیدآورندگان نخستین پایه‌های هارمونی در موسیقی بوده‌ و در کتاب “ضاله” شفا فصلی داشته به نام ” جوامع علم الموسیقی” احتمالا  همه این تئوری سازی های لهو و لعبش رو حقته مشارالیه میکردن و اونوقت لابد یکی از نمایندگان فول آدرنالین و شجاع فراکسیون امید مجلس هم می رفت پشت تریبون که :”خدایا همه مارو شفا بده” و ما ملت هم دستک زنان کلی می ذوقیدیم که یکی تستسترون به خرج داد و منظورش از “شفا” ابن سینا بود و مراد،  اعتراض به اماله آثار علمی به ماتحت شیخ الرییس بوعلی سینا!

اینها همه در صورتی بود که شیخ الرییس در این زمانه و زنده بود اما چون نیست اجمالا فخر جهان اسلام و مایه مباهات ایران زمینه ، چنانکه اگر این روزها در چهره پوستری که از ابن سینا می سازن دقت کنید کاملا از وجنات معلومه که برخلاف آثار و زندگی اش، تو این پوسترها شبیه اون بچه هیاتی های ناب و نورانیه که اگه برید ترمینال جنوب شمار قابل توجهی شون رو می بینید!

سهند ایرانمهر

#طنز #ابن_سینا

telegram.me/sahandiranmehr

بیابرگرد و حاشا کن..

تنم سرده سرم داغه ، تابستونم زمستونم !
با تو فصلا عوض می شن با تو حیرون حیرونم
مگر دستام تو دستاته که دنیا زیر پام باشه !؟
مگر این خنده ها باید نقاب گریه هام باشه !؟
شروع کردی تو رفتن رو ، ازون لبخند بی تکرار 
چه دردی داره یاد آوردنش ، دست از سرم بردار
بکن از صورتت اخمو نمی تونی که بد باشی
دو  رود شادیه اشکات نمی تونی که سد باشی
بمونم یا برم ؟ چون توو نگاهت صد تا دل دل بود
یکی از ما دو تا دیوونه کاشکی یکم عاقل بود
هنوز درگیر چشماتم بیا حل کن معما رو
بیا برگرد و حاشا کن تمام حرف دنیا رو
اثر : #مژگان_سادات_فارغیان 
https://t.me/joinchat/AAAAAELFIoDC3rww_Cobdw

تار است راه مشعله داری هست…؟

@sherbanoo
دل خسته ایم از این دل زنگاری 

از روزهای عادی و تکراری 
افسوس، کوله‌بار ارادت‌هاست 

پر از حساب کسری و اعشاری 
دیگر زمان زمانه‌ی بیداد است 

زخم زمین و درد زمان کاری
تاول زدهست پای گریز ما 

از دست این دویدن پرگاری

 

از حرف ما چه معجزه می‌آید 

حرفی که شد شعاری و بازاری 
دنبال طرح در خور امروزیم 

در سررسید کهنه‌ی پیراری
با چشم‌های باز و به روی پا 

خوابیم و فکر عالم بیداری
دردا که آرزوی کمک داریم 

با ابلهی از این دل سرباری
غم لانه کرده در پس شادیمان 

از زندگی به شیوه‌ی مرداری
تکلیف برد و باخت ما پیداست 

از کارتهای قرمز اخطاری 
روز و شب است ، می گذرد بر ما 

یعنی که زنده‌ایم به ناچاری 
پرسیده‌ایم هیچ خدایی هست؟ 

با پرسشی به شیوه‌ی انکاری 
بر قله‌های سروری خود نیز 

در دره‌ایم و فارغ از این خواری 
تار است  راه، مشعله داری هست 

 در هجمه‌ی سیاهی ادواری ؟
کو دست مهربان طبیبی کو؟

درمان ندارد این همه بیماری؟

#شهربانو_طوسی

#شعربانو

@sherbanoo

در امتداد جاده پایین شهر

با کفش وصله دار رسید از راه، از امتداد جادە پایین شهر 

از رد پای گمشده اش پیداست، دلشورە پیادە پایین شهر 
با آن که رنج کارگری سخت است، 

با آن که داغ بی پدری سخت است 

از هر چه تیرآهن پولادین، 

محکم تر است ارادە پایین شهر 
وقت ناهار نان و پنیری خورد، 

از بغض های خود دل سیری خورد 

در سفره نان خشک فقط مانده، چون سفره های سادە پایین شهر 
بعد از نماز دست دعا برداشت، 

تنها به یاد مادر بیمارش 

از دسترنج کارگری می کرد، 

نذر امامزادە پایین شهر 
تنگ غروب خسته تر از دیروز، 

چون آفتاب یخ زده راهی شد 

با رد پای گمشده اش می رفت، 

در امتداد جادە پایین شهر
#علی_اصغر_شیری

#شراب_الدین
@sharabedinshiri

پیرمحمداحمدآبادی

دریغ است که درچنین روزی یادی از آن سوار نامدار نکنیم؟

‍”‌پیر محمد احمد آبادی شعری برای مصدق”
این شعر را ، اخوان ثالث ، شاعر نامدار آور معاصر ، در روزهایی برای دکتر محمد مصدق ، پیشوای نهضت ملی مردم ایران سروده است که رژیم استبداد به هیچ کس اجازه نمیداد ، حتی نام مصدق را بر زبان آورد . اخوان ثالث هنگامی که میخواست این شعر را چاپ کند ، زیرکی شاعرانه ای به کار برد و در عنوان شعر ، به جای نوشتن نام مصدق ، نوشت « برای پیر محمد احمد آبادی » و اشاره او به پیر و مراد آن روزهای مردم ستم دیده ایران بود که در خانه خود واقع در احمد آباد کرج زندانی بنام زندگی را میگذراند …

دیدی ، دلا، که یار نیامد ؟
گرد آمد و … سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
و آن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
آن ضیف نامدار، نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ، ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها، به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیب
ای باغبان بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما، گلی ، به بار نیامد
خوشید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کزبندت ایچ عار نیامد
سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو وآن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهر بار نیامد
یکی از آن قوافل پر با…
…ران گهرنثار ، نیامد
ای نادر نوادر ایام
کت فر ّ و بخت، یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صفّ کارزار، نیامد
افسوس ، کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو درداک
چون هیچ ،در شمار نیامد
و ز سفله یاوران تو در جنگ
کاری به جز فرار نیامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد ….

اخوان