از خستگی نگو…

از خستگی نگو ، که نپرسم  چرا؟ چطور؟ !
از دلخوری گلایه نکن ظرف  من پره
امشب بهار عمر من این جا خزون شده
حرفی نزن که این زن بیچاره  دلخوره
این خونه یادگاریه ، اما تو نیستی 
من درد می کشم که سکوتت بلند شد
خوب می دونی که چی منو پاسوز عشق کرد
گفتی نرو ! همین ! دل من موند و بند شد
بازم رو دست خوردم ازین روزگار تلخ
بازم منو کنار زدی وقت رفتنت
باز این قفس که انفرادی تنگی شده برام
عطر تو رو گرفت و سپردش به پیرهنت
اثر #مژگان_سادات_فارغیان 
https://t.me/joinchat/AAAAAELFIoDC3rww_Cobdw

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>