تار است راه مشعله داری هست…؟

@sherbanoo
دل خسته ایم از این دل زنگاری 

از روزهای عادی و تکراری 
افسوس، کوله‌بار ارادت‌هاست 

پر از حساب کسری و اعشاری 
دیگر زمان زمانه‌ی بیداد است 

زخم زمین و درد زمان کاری
تاول زدهست پای گریز ما 

از دست این دویدن پرگاری

 

از حرف ما چه معجزه می‌آید 

حرفی که شد شعاری و بازاری 
دنبال طرح در خور امروزیم 

در سررسید کهنه‌ی پیراری
با چشم‌های باز و به روی پا 

خوابیم و فکر عالم بیداری
دردا که آرزوی کمک داریم 

با ابلهی از این دل سرباری
غم لانه کرده در پس شادیمان 

از زندگی به شیوه‌ی مرداری
تکلیف برد و باخت ما پیداست 

از کارتهای قرمز اخطاری 
روز و شب است ، می گذرد بر ما 

یعنی که زنده‌ایم به ناچاری 
پرسیده‌ایم هیچ خدایی هست؟ 

با پرسشی به شیوه‌ی انکاری 
بر قله‌های سروری خود نیز 

در دره‌ایم و فارغ از این خواری 
تار است  راه، مشعله داری هست 

 در هجمه‌ی سیاهی ادواری ؟
کو دست مهربان طبیبی کو؟

درمان ندارد این همه بیماری؟

#شهربانو_طوسی

#شعربانو

@sherbanoo

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>