سارا

​علی اصغر شیری:

می ریخت رقص روسری ات گل به زیر پات
روئیده بود دشت تغزل به زیر پات
هر جا قدم زدی فوران کرد چشمه ای
در صخره ها نبود تحمل به زیر پات
وقتی نسیم رفتن تو می وزید دشت
گسترده بود فرش گلایل به زیر پات
حالا تو مانده ای و همین خاطرات تو
دیگر نریخت دشت مغان گل به زیر پات
سارا! تلاطم ارس از اشک های توست
از سیل اشک غرق شده پل به زیر پات
دارد صلابت سبلان آب می شود
در دره های غرق تأمل به زیر پات
یک شب بیا به دشت مغان ای عروس ایل!
تا بشکند سکوت شب کلبه زیر پات

علی اصغر شیری
متأسفانه این شعر در برخی فضاهای مجازی بدون ذکرنام شاعر ذکرشده است 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>