نگاهی به تحولات زبان

     بر خلاف دستور نویسان سنتی که واحد زبان را کلمه می‌دانستند و طبق آن، اجزاء کلام را به ۸ یا ۶ یا… دسته تقسیم می‌کردند، واحد اصلی و واقعی زبان جمله است زیرا خلاقیت زبان با جمله‌های نامحدودی که در آن نهفته است آشکار و شکوفا می‌شود.

     اولویت دادن به کلمه به عنوان واحد اصلی زبان و در نتیجه تقسیم آن به اجزای  پنج‌گانه تحت تأثیر نظریات دستورنویسان غربی است «که مقولات لاتین را جهانی و کامل می‌دانستند» و آغاز آن با تقسیم‌بندی «دیونی سیوس تراکس» است که در حدود صد سال پیش از میلاد کلمه را به هشت قسم تقسیم کرده است. و لذا در دستورهای سنتی زبان انگلیسی نیز کلمه به هشت قسم تقسیم می‌شود که شش جزء آن عیناً در تقسیم‌بندی تراکس یافت می‌شود. در دستور زبان سنتی، نیز که سایه‌ی دستور زبان‌های اروپایی و دستور زبان عربی را بر خود دارد کلمه به اجزایی از قبیل اسم و فعل و… تقسیم شده است. (برگرفته از کتاب محمدرضا باطنی نگاهی تازه به دستور زبان)

چند نکته:

  1. یکی از قواعد واجی که در بیاموزیم سال سوم دبیرستان آمده، قاعده‌ی افزایش است که همراه با سه قاعده‌ی دیگر یعنی کاهش، ابدال و ادغام هر یک جداگانه در بخش «بیاموزیم» توضیح داده شده است. از واژه‌هایی که به عنوان نمونه قاعده‌ی افزایش ذکر می‌شود مواردی چون دانایان، بینوایان، ابروان، آهوان، خدایان، گدایان و… است اما باید گفت بین این واژه‌ها تفاوتی هست و آن اینکه:
    واژه‌هایی مانند خدایان و گدایان در اصل پهلوی خود دارای «ی» پایانی بوده‌اند و بعدها که «ی» پایانی آنها افتاده است در حالت جمع این «ی» بازگشته و واژه خدایان و گدایان و مهرویان و… را ساخته است اما واژه‌هایی چون دانا و بینا و ناسزا که در اصل پهلوی خود مختوم به «ک» پایانی بوده‌اند و سپس «ک» پایان آنها افتاده است در متون قدیمی فارسی دری در صورت جمع نیز به همان صورت داناآن و بیناآن و…، بدون واج میانجی، به کار رفته است و اکنون که زبان به سوی سادگی رفته واج میانجی «ی» به حالت جمع آنها اضافه شده است.
  2. یکی دیگر از قواعد واجی که در زبان فارسی دبیرستان به آن اشاره شده این است: «در زبان فارسی هیچ واژه‌ای با مصوت آغاز نمی‌شود.» اما در فارسی پهلوی ابتدا به ساکن جایز بوده است و واژه‌هایی چون افراسیاب و استخر و فریدون و… ابتدا به ساکن بوده است ولی به تقلید از زبان عربی به ابتدای آنها «الف» اضافه شده است. این مسأله نیز جدای از تقلید از زبان عربی، به تمایل انسان‌ها به سادگی و سهولت ادای واژه‌ها برمی‌گردد، زیرا واجگاه و دستگاه صوتی انسان‌ها در طول قرون به تدریج تغییر می‌کند و تلفظ این واژه‌ها در فارسی پهلوی به صورت ابتدا به ساکن عادی بوده و اکنون برای ما دشوار می‌نماید، مانند بسیاری از واژه‌های رایج آن زمان چون هگرز(هرگز) پوهر (پُسر=پسر) نَزدِست (نخست) گُپت استاد اوم (گفته استم= گفته ام)، زَرِیَه (دریا) و… که ادای آنها در آن زمان معمول و متداول بوده است.

«ایرانی مردانه و استوار و متین سخن می‌گفته است»

     مرحوم بهار در جلد دوم سبک‌شناسی ناخشنودی خود را از این تغییر دستگاه صوتی و در نتیجه تغییر لهجه نشان داده و این مساله را سبب از بین رفتن متانت و شکوه و ابهت و خوش آهنگی سخن فارسی زبان امروز دانسته و لحن آنها را در سخن گفتن شبیه نالیدن و التماس دانسته است.

ترتیب مخرج‌های حروف و ادای صداها و آهنگ‌ها

ایرانی مردانه و استوار متین سخن می‌گفته است.

     می‌بینید که هر قوم و ملتی آهنگ صدای مخصوصی دارد، و همچنین لهجه‌های مختلف با آهنگ‌های گوناگون ادا می‌شود، بعضی از ملل آهنگ‌ها را از حلق و بعضی از بین حلق و بینی و بعضی‌ها با پیچ و تاب زبان در دهان و برخی بکلی تودماغی و بعضی دیگر جداجدا و بعضی پیوسته و بعضی با موسیقی و آهنگ ادا می‌کنند.

     گویا در قدیم سخن گفتن و خطابه عبارت بوده است از سخنی که با تکیه‌ی به موسیقی ادا شود، رفته‌رفته سخنان عادی را نیز برای حسن تأثیر در مستمع با لحن و آهنگ ادا می‌کردند چنانکه هم امروز خطیبان قدیمی هنوز خطبه‌ها و وعّاظ موعظه‌ها و مجالس را با آهنگ ادا می‌کنند، و در بعضی لهجه‌ها نیز این آهنگ هنوز موجود است و حتی گدایان برای مزید تأثیر کلام خود سؤال و دعای خود را با آهنگ ادا می‌نمایند!

     شخص فاضلی از مردم تاشکند به افغانستان و خراسان سفر کرد و از آنجا به تهران آمد و به عراق رفت و بازگشت، سالی که در هزار و سیصد و هفت شمسی به خراسان می‌رفتم او را دیدم که به خراسان می‌رفت با وی بین راه آشنا شدم، او می‌گفت که چرا صدای ایرانیان و آهنگ آن تغییر کرده است؟ پرسیدم چگونه؟ گفت هیچ شبیه به آهنگ پارسی زبانان ماوراءالنهر و افغانستان نیست. در خراسان تا اندازه‌ای بد نبود، اما در عراق مردم را دیدم که به جای سخن گفتن ناله می‌کنند، و آوازی چون لحن جهودان از گلو بر می‌آورند!

     چون خودم نیز با طرز سخن گفتن روستاییان و عوام خراسان و افغانستان آشنا بودم، به یادم آمد و دریافتم که چه می‌گوید.

     خلاصه آنکه، آهنگ صدای ما نیز چون مخارج حروف ما ضایع شده است، نه به فارسی شبیه است، نه حتی به عربی و گویا بعد از ضربت مغول و نشر تصوّف و بسط قتل‌عام‌های تیمور و شاه اسماعیل و محمود  و نادر و آقامحمدخان بتدریج این الحان عاجزانه و صوت‌های نازک شکسته بسته و حروف جویده‌جویده‌ی مظلومانه و حیلت‌گرانه به وجود آمده است و درست علت سستی و زشتی و ناله‌دار بودن آواز ما همان عللی است که آواز یهود را سست و ناله‌دار ساخته است!

     نمی‌گویم کلفت و خشن باید سخن گفت (گرچه هر قدر خشن گفتگو شود بهتر از ناله است) مگر آنکه باید صوت و آواز و حنجره را پرورش داد و حروف حقیقی زبان را بجای خود ادا کرد. زیرا صوت مرد باید صاف و مردانه و مؤثر از حلقوم بیرون آید -همانطور که در انگلستان و فرانسه و آلمان و خیلی جاها سخن می‌گویند، و همانطورکه اردشیر و فردوسی و شاید اتابک زنگی سخن می‌گفته‌اند یا بزرگان و پهلوانان اسلام صحبت می‌کرده‌اند.-

     سوء تفاهم‌هایی که در زبان فارسی روی می‌دهد از دیگر زبان‌ها بیشتر است و علت آنست که نه حروف را درست ادا می‌کنیم و نه کلمه را مثبت و جزم و درست بر زبان می‌آوریم. در واقع عیبی که در زبان پیدا شده است در آهنگ سخن هم همان عیب پیدا شده است و اصلاح هر دو بسی دشوار است و مثل این است که بخواهیم لهجه‌ی کشمیری را به لهجه‌ی تهرانی برگردانیم -اما عیب آهنگ صدا را زودتر می‌شود رفع کرد.

حکایت

     یکی از بزرگان حکایت کرد که: «در یکی از اسفار وارد کشمیر شدم، مهمان‌داران شهر باغی خرم و سرسبز که نام آن «گل مَزع» بود برای ما آماده ساختند، ساعت ورود برادرم درخت گلابی را که در حاشیه‌ی چمن بود دید که میوه‌های رنگین از وی درآویخته است، اشتها رهنمای او شد و با عصایی که در دست داشت بر آن درخت بتاخت و با چنبر عصا شاخه‌ای فرو کشید، ناگاه باغبان باغ که مردی کشمیری بود. با ادب تمام پیش دوید و سخنی گفت که برادرم آنرا درنیافت، لیکن دانست که مربوط به گلابی است، از چیدن گلابی منصرف شد و با مرد باغبان نزدیک ما آمد -من از باغبان پرسیدم که چه می‌گوید- باغبان این جمله را با لهجه‌ی خود گفت:

سَکَتَه سَپَتَه چِنانی!

     ما هیچیک معنی این سخن را ندانستیم، در این حال مهماندار در آمد و از صحبت ما آگاه شد، او خود مردی کشمیری بود و زبان انگلیسی و فارسی را خوب می‌دانست، گفت این مرد بفارسی سخن می‌گوید، لیکن بسبب تغییر لهجه شما سخن او را در نمی‌یابید، پرسیدم چه می‌گوید؟ گفت می‌گوید: «گلابی سختست، سفتست، چنانیست! یعنی هنوز نرسیده است…»

     این حکایت دلیل تغییر لغات بسبب لهجه و آهنگ صوتست، چه هرگاه همین کلمات سه گانه را مرد باغبان با لهجه‌ی شمیرانی ادا می‌کرد و می‌گفت: سَخته سِفِته چنینانی. شاید شنونده‌ی باهوش مقصود او را درک می کرد.

* «سخنان ما مرکب از کلمات باشند… و نه قسم است: اسم، صفت، کنایه، عدد، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط، صوت»

* دستور پنج استاد به اهتمام جهانگیر منصور، ص ۲۸

One thought on “نگاهی به تحولات زبان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>