سخن نگاه

جنبش اول که قلم برگرفت
حرف نخستین ز سخن درگرفت
پردۀ خلوت چو برانداختند
جلوۀ اول به سخن ساختند
تا سخن آوازۀ دل در نداد
جان تن آزاده به گِـل در نداد
چون قلم آمد شدن آغاز کرد
چشم سخن را به جهان باز کرد
بی سخن آوازۀ عالم نبود
این همه گفتیم و سخن کم نبود
در لقب عشق سخن جان ماست
ما سخنیم این فلک ایوان ماست

     به نام خداوند قلم و خداوند سخن؛ و به نام خداوند آفرینندۀ سخن پارسی که از حلاوتش شکر شکن شوند همه طوطیان هند!

     شیرینی این قند پارسی و شیفتگی به آن، بر آنم داشت تا در سایۀ هم‌اندیشی عزیزان سخن‌شناس و ادیبان گران‌مایه محفلی برپا کنم به نام «نگاه» و دوستان را به میوه‌های بوستان فرهنگ و ادب میهمان کنم؛ امید آن دارم که دستاورد تلاش این اندک پایه متکلمان را به کار آید و مترسلان را بلاغت افزاید و یا به قول ملک‌الشعرای بهار؛ «فارسی زبانان و طلّاب این زبان فصیح الارجاء که شیرین‌ترین زبان‌های مشرق است، فایدتی کلّی حاصل کنند» اما بدون بهره‌گیری از اندیشه‌های راهگشای عزیزان فرهیخته، این امید، واهی است. منتظر نظرات سازندۀ شما هستم.

لب بگشا تا همه شکر خورند
زآب دهانت رطب تر خورند

     نگارنده در این وبگاه نگاهی دارد به چشم‌اندازهای گوناگون زبان و ادبیات فارسی از جمله نقد داستان و شعر، معرفی برخی شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان ایران یا کشورهای هم‌زبان هم‌سایه، بررسی دستور زبان در دورۀ متوسطه و اشکالات آن و نیز روی‌دادهای فرهنگی.

لیک اینم بس که چه دشمن چه دوست
گوید این زن از خریداران اوست